چند خط دستنوشته
ناگفتهها بدجوري لبريز كرده، سرشارم از حرفهايی كه به لحاظ رعايت اصول امنيتی و كمی تا قسمتی آبرو داری در گلوگاهم فرو كردم. نيازی به اين ميزان فشار نيست. چه دليلی داره كه از جبر و بلاتكليفیها ننويسم؟
درسته كه هميشه سعی كردم روحيهمو حفظ كنم و از جنبه های مثبت روزگار بنويسم، ولي گاهي بيان نكات منفی هم به رشد آدم كمك میكنه… به صراحت میگم اوضاعم دلپسند نيست، قرار نيست هميشه باشه ولي وقتی نيست قدر روزهای دلپسند رو میدوني. بعد از استعفا، تقريبا» روز خوشي نداشتم. تماسهاي مكرر و وعده وعيدهای خنده دار، و نهايتا» بازگشتم علی رغم ميل باطنیم، خلاصه ی اين چند وقت ميشه.
فعلا» برگشتهم سركار ولي با فضايي كاملا» متفاوت با درجهی مسخرگی به مراتب بالاتر از فضاي قبلي. چيزی كه خنده داره اينه كه چندباری با آقای مدير قبلي روبرو شدم و سلام احوالپرسی كردم، منتهی حال مدير اسبق هيچ خوب نيست، هنوز نفهميده چه كرده با خودش، عين هرچندبار يه صداهايي از ته گلوش شنيدم كه احتمالا جواب سلام بوده و بعد يا به سرويس بهداشتي پناه برده، يا برگشته تو اتاقش، يا چرخ خورده ببينه كدوم دري دور و برش بازه كه درونش مخفي بشه و پشت در تكيه بده تا صداي تاپ و توپ قلبش كمتر شه. بد نيست از همين تريبون اعلام كنم كه مشتی، نترس من اون قدرا مخوف نيستم، برا حفظ آبرو هم كه شده درست رفتار كن ناسلامتي مدير بينالمللي، نزار پيرو YES/NO بلد نبودنت دايره خجلتت فزوني پيدا كنه. در ضمن من تو اون ساختمون مستقر نيستم، زياد حرص نخور ميگن ارتقا پيدا كردم.
بعله، اينجا همه چيز متفاوته ولي ظاهر قضيه ست. باطنش همون اصطلاحا» الافي بخش محترم دولتيه. فرقي نداره سازمانهاي تابعه يا خود وزارتخونه، آسمون همه جاش بوي كدئين ميده. خداوند گوگل رو از هيچكس بويژه دول خدمتگزار نگيره كه اگه بگيره بايد از كشورهای دور و نزديك به صادرات واردات غاز بپردازند.

خب، ظاهرا» بيان ناگفته ها بيش از يه پست فوري وقت ميبره اگه قرار باشه حق مطلب ادا بشه، فعلا» مسائل منفی رو هم يه جوری به تصوير كشيدم كه گوئی همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم! مشكلي نيست، خيلي زود نوشتاری مینويسم و با نگرش جدی و علمی از تجارب جديدم مینويسم.
پ.ن: هيچی آروم نيست، چون قرار نيست باشه. ولی میشه خوشحال بود.
6 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید
1.
نازيلا | مه 10, 2010 در 13:32
به اميد روزي كه خدا همه مديرها رو به راه راست هدايت كنه. آسمون هم از بوي كدئين پاك بشه…
2.
حميده | مه 11, 2010 در 10:12
از این امیدواری ها خسته شدم، دیگه فکر میکنم اینهام بخشی از زندگیه که میگذره، همه چی میگذره.
3.
eeggoo | مه 10, 2010 در 19:15
گاهی آدم ها برای فراموش کردن مشکلات ِ اصلیشون که حل شدنی نیست از چیزهای دیگه شکایت میکنن
.
پ.ن :
هیچی آروم نیست ولی آخه چرا قرار نیست باشه ؟ چرا بقیه ای هستن که آرومن ، یا حداقل آروم ترن … خوشجالی … خوشحالی … نمی دونم ، به نظرم تا وقتی که خلا های زندگیت پر نشده باشه خوشحالی صرفا خر کردن خودته
4.
حميده | مه 11, 2010 در 10:14
شکایت که ویژگی اساسی آدماست، نمبدونم با تعریف مشکلات اصلی و فرعی موافقم یا نه، ولی وقتی حل شدن مشکلی زمان میبره بهترین گزینه اینه که سعی کنی لبخند بزنی و صبوری کنی. گرچه درونت متلاتمه.
5.
مريم | مه 15, 2010 در 13:30
سعي نكنيد موفق شويد، بلكه سعي كنيد باارزش شويد .
عزيزم تو باارزشي پس اينقدر نشين غصه بخور .
هيچ وقت از مشكلات زندگي ناراحت نشو، كارگردان هميشه سختترين نقشها را به بهترين بازيگر ميدهد.
6.
حميده | مه 15, 2010 در 13:50
خیلی به دلم نشست. از این به بعد بیشتر تکرار میکنم که کارگردان حواسش جمعه. ممنونم!