بایگانیِ مه, 2010

آیا امیدی هست؟

هوا گرمه، سخت (همینطور به سختی) مشغول کارام هستم. سعی می کنم از بین گزارشهایی که در مورد اصلاحات یارانه‌ی سوخت‌های فسیلی تو آلمان، امریکا و چین هست به تجربه‌ها و راه‌کارهای آزموده شده برخورد کنم تا همه رو جمع کنم و بعد در قالب مقاله برگردون کنم. اینجا نوشته… آلمان دارای سیاست‌هایی است که از اختصاص گسترده‌ی یارانه‌های مستقیم به صنایع و نیز قوانین سخت کنترل کمک‌های دولتی در اتحادیه‌ی اروپا طرفداری می‌‌کنه… منابع معدنی‌ش متعلق به عمومه و … آها دولت آلمان برای بعضی فعالیت‌ها و بخش‌های بخصوص نرخ‌های کاهش یافته‌ی مالیاتی برای انرژی ارائه می‌ده… و اینکه ETS انتشار اولیه‌ی حقوق رو بجای مزایده بصورت مجانی انجام داده و همین امر منجر به سودهای اتفاقی شده، که محاسبه‌‌شون برحسب یارانه‌ای دشواره… عجب اطلاعات پراکنده‌ای در قالب یک گزارش پر از زلم زیمبو!

بعدی، ایالات متحده‌ی امریکا. خب رسیدیم به کشور اسمشو نبر. تلاش می‌کنم هرجور شده اطلاعات رو یه جوری بردارم که اسم کشورش مخفی بمونه، یه جوری که حضرت خواننده علیه‌السلام بتونه تصور کنه شاید سخن از موریتانی و زنگبار و گینه‌ی بیسائو ئه… در سطوح فدرالی، اطلاعات مورد نیاز مربوط به مخارج مالیاتی،‌ اعتبارات و حمایت بیمه غالبا» بصورت صنایع چندگانه گزارش می‌شن… حتی یه ستاره‌ی دریایی هم می‌فهمه دارم درباره‌ی یک کشور توسعه یافته حرف می‌زنم (1). چقدر گرمه، نفسم بالا نمی‌آد…

  • تشریف بیارین تلفن.

کسی شماره‌ی مستقیم حوزه ریاست رو از من نگرفته که حالا برام زنگ بزنه. پا می‌شم می‌رم اتاق بغل، قسمت کهریزک، نه ببخشید دفتر ریاست.

  • بله؟
  • ایرانی نیست.

خب معلوم شد با من کار نداشته، من رو کار داشتن. هلوئی می‌گم و در لباس دیلماج‌گری فرو می‌رم. خانمی به نام سارا میگه هفته گذشته تماس گرفته نقشه‌ تکتونیک بحرین رو می‌خواسته. براش توضیح می‌دم اینجا ایرانه، میگه می‌دونه، دیروز یک نفر با همین شماره براش پیام گذاشته گفته نقشه‌ش آماده است. از خانم ک می‌پرسم کسی اینجا قول نقشه‌ی بحرین رو به این خانم داده؟ خانم ک می‌گه بله، خانم الف، بزار صداش کنم… برای خانم سارا توضیح میدم وایسه تا خانم الف از راه برسه.

برمیگردم سر کارم.. خب کشور امـ نه ببخشید یه کشوری که حکومت فدرالی داره… خب از اول خانم الف رو صدا بزن، میدونی که من دیگه تو بخش بین‌الملل نیستم. خانم سارا از کشور امـ همون کشوره نمی‌دونه جهان سوم جائیه که کار تلفنی راه نمیفته… هدفمندسازی یارانه‌ها چقدر کمک می‌کنه کشور پیشرفت کنه؟

1) ستاره‌های دریایی فاقد مغز هستند.

مه 30, 2010 at 10:41 4 دیدگاه

Just another WordPress Blog

بهتر بود این نوشتار روز پنجشنبه، 23 اردیبهشت ماه منتشر بشه تا اولین سالگرد ایجاد این بلاگ رو با خوش‌خیالی به همه تبریک بگم و به خودم تلقین کنم هستند عده‌ای که از این اتفاق فرخنده خوشحالند! ولی یک هفته پیش از این اتفاق فرخنده مصادف شد با رحلت سیستمی که شش بهار از عمر پر برکتش گذشته بود و در دنیای کامپیوتر اصولا» شش سال و اندی سنیه که به موسپیدها تعلق داره. بهمین علت چند روزی تاخیر داشتم که حتی یک اپسیلون هم اهمیت نداره چون همیشه میشه تبریک گفت و دیده بوسی کرد، در همین راستا مرحوم سیستم‌م هم وصیت کرده که برای شادی روحش (اینترنت؟) هیچکس اشک نریزه و هیچ برنامه عروسی و نامزدی و عقدکنون و شیرینی خورون و تولد و بزن بکوبی معلق نشه، چون تعلیق بند و بساط هسته‌ای به مدت سال‌ها برای هفت پشت‌مون کافی بوده و هست، دیگه وقتشه که هرچی مراسم تعلیق کنون هست از ریشه کنده شه.

بنابر این سالگرد تولد این بلاگ رو بیش از این به تاخیر نمیاندازم و از همین جا روی ماه تک تک‌تون رو می‌بوسم و به خاطر دنبال کردن مطالب این بلاگ ازتون تشکر می‌کنم. در ادامه خیلی ممنونم از نظراتی که گذاشتین و احیانا» اگه صلاح بدونین می‌گذارین. ارسال نظر به نویسنده علاوه بر قوت قلب، ایده می‌ده و به رشدش کمک می‌کنه. لذا روی ماه تک تک عزیزانی رو که از یک الی ماشاءلله نظر ارسال کردند مجددا» می‌بوسم، بخاطر چیزایی که مستقیم یا غیر مستقیم یادم دادین تشکر می‌کنم ازتون. خیلی گل هستین!

و اما نوبت می‌رسه به کیک تولد! خب، من ساعتها فکر کردم دونستن چه چیزی می‌تونه برای تک تک‌تون جالب باشه، و نتیجه‌ش هم این بود که مختصری از وظایف جدیدم قلم‌ها برانم. البته نه اینکه منظورم این باشه که هان ای ایهالناس بیاین ببینین من چه کارها که نمی‌کنم و چقدر فعالم و چه و چه و چه… این نیازی به گفتن نداره ;) ولی حاضرم روی زندگیم شرط ببدم که نوع کاری که در این محیط جدید بهم محول شده برای نود و نه ممیز چهارده صدم درصد شما جالبه => هدفمندسازی یارانه‌ها

دیدین؟ بیجهت روی زندگیم شرط نبستم! (اون چند درصد رو هم محض گل روی تنکای منظور کردم که معتقده هرگز نگین صد در صد).

القصه،‌ بنده عجالتا» در بخش هدفمندسازی یارانه ها فعالیت‌ها می‌کنم و به دنبال کشورهایی هستم که خیلی سال پیش‌تر از ما متوجه شدن این یارانه‌ها چه بلاها که سر ذخایر انرژی و بهاء بازار و صنعت و معدن و شرایط اجتماعی و زیست محیطی و حلیله و ملیله و روغن شنبلیله‌ی کشورشون نمیاره و بعد تصمیم گرفتن به تدریج (و نه یک شبه!) خیلی آروم و با ملاحظه این اژدهاهای دو سر رو (از تکرار ها بصورت هاها لذت نامحسوسی بردم!) از حکومت‌شون بیرون کنند.

شما نمی‌تونین حدس بزنین به چه نتایج جالبی رسیدم (مگر اینکه متخصص این حوزه باشید)، فی‌المثل آن چنان ذوق زده‌ام که تکرار صدباره‌ی «ها ها» پشت سر هم نمی‌تونه با این سرخوشی برابری کنه! من کشورهای مختلفی رو جستجو کردم، از قدرط طلب‌ها گرفته تا دموکرات‌ها، توسعه یافته یا درحال توسعه، آسیایی و اروپایی، کشورهایی مثل روسیه،‌چین،‌هند،‌ ترکیه،‌لهستان، اندونزی و غیره. درمورد بعضی از این کشورها مثل روسیه و چین و هند به الگوهای جالبی برخوردم که شدیدا» باعث حیرتم شده. شکست‌ها و پیروزی‌های درخور تاملی داشتن که سرشار از نکته‌های قابل اجراست.

آیا این هم می‌شود کیک تولد؟ عجله نکنید! همینقدر به شما می‌گم که از اجرای این طرح نترسین، فکر جراحی و چه و چه رو از سر به در کنین. توی هر وزارتخونه گروه‌هایی تشکیل شدن که منحصرا» روی طرح هدفمند سازی یارانه‌ها و نحوه‌ی اجرای درست اون در حوزه‌ی تخصصی اون بخش کار می‌کنن. پژوهش گسترده‌ای صورت گرفته و تعداد زیادی بسیج شدن که تا جای ممکن نگذران به کل اقشار جامعه سخت بگذره. برخلاف موضوعی که جا افتاده، این یک طرح یک شبه نیست و زمان بره. تصمیم دارم مفصل راجع به نتایج تحقیقات خودم بنویسم. حیفه فکر کنیم یکه‌تاز نوآور چنین بحثی هستیم و اینکه مسلما» شکست خواهیم خورد.

مه 15, 2010 at 14:43 8 دیدگاه

چند خط دستنوشته

ناگفته‌ها بدجوري لبريز كرده، سرشارم از حرفهايی كه به لحاظ رعايت اصول امنيتی و كمی تا قسمتی آبرو داری در گلوگاهم فرو كردم. نيازی به اين ميزان فشار نيست. چه دليلی داره كه از جبر و بلاتكليفی‌ها ننويسم؟

درسته كه هميشه سعی كردم روحيه‌مو حفظ كنم و از جنبه های مثبت روزگار بنويسم، ولي گاهي بيان نكات منفی هم به رشد آدم كمك می‌كنه… به صراحت می‌گم اوضاع‌م دلپسند نيست، قرار نيست هميشه باشه ولي وقتی نيست قدر روزهای دلپسند رو می‌دوني. بعد از استعفا،‌ تقريبا» روز خوشي نداشتم. تماس‌هاي مكرر و وعده وعيدهای خنده دار، و نهايتا» بازگشتم علی رغم ميل باطنی‌م، خلاصه ی اين چند وقت ميشه.

فعلا» برگشته‌م سركار ولي با فضايي كاملا» متفاوت با درجه‌ی مسخرگی به مراتب بالاتر از فضاي قبلي. چيزی كه خنده داره اينه كه چندباری با آقای مدير قبلي روبرو شدم و سلام احوال‌پرسی كردم، منتهی حال مدير اسبق هيچ خوب نيست، هنوز نفهميده چه كرده با خودش، عين هرچندبار يه صداهايي از ته گلوش شنيدم كه احتمالا جواب سلام بوده و بعد يا به سرويس بهداشتي پناه برده، يا برگشته تو اتاقش، يا چرخ خورده ببينه كدوم دري دور و برش بازه كه درونش مخفي بشه و پشت در تكيه بده تا صداي تاپ و توپ قلبش كمتر شه. بد نيست از همين تريبون اعلام كنم كه مشتی، نترس من اون قدرا مخوف نيستم، برا حفظ آبرو هم كه شده درست رفتار كن ناسلامتي مدير بين‌المللي، نزار پيرو YES/NO بلد نبودنت دايره خجلتت فزوني پيدا كنه. در ضمن من تو اون ساختمون مستقر نيستم، زياد حرص نخور ميگن ارتقا پيدا كردم.

بعله، اينجا همه چيز متفاوته ولي ظاهر قضيه ست. باطنش همون اصطلاحا» الافي بخش محترم دولتيه. فرقي نداره سازمانهاي تابعه يا خود وزارتخونه، آسمون همه جاش بوي كدئين ميده. خداوند گوگل رو از هيچكس بويژه دول خدمتگزار نگيره كه اگه بگيره بايد از كشورهای دور و نزديك به صادرات واردات غاز بپردازند.

خب، ظاهرا» بيان ناگفته ها بيش از يه پست فوري وقت ميبره اگه قرار باشه حق مطلب ادا بشه، فعلا» مسائل منفی رو هم يه جوری به تصوير كشيدم كه گوئی همه چی‌ آرومه، من چقدر خوشحالم! مشكلي نيست، خيلي زود نوشتاری می‌نويسم و با نگرش جدی و علمی از تجارب جديدم می‌نويسم.

پ.ن: هيچی آروم نيست، چون قرار نيست باشه. ولی می‌شه خوشحال بود.

مه 10, 2010 at 11:17 6 دیدگاه


فرم اشتراک

 فرم اشتراک

اتاق مطالعه

Hamideh Mohammadi's  book recommendations, reviews, favorite quotes, book clubs, book trivia, book lists

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.