گردویی به نام مغز
آوریل 4, 2010 at 20:32 15 دیدگاه
اخیرا» ایمیل علمی طنزی به دستم رسید که ادعا میکرد محققان دریافته اند مرکز عشق در انسان، چهار منطقه بسیار کوچک از مغز اوست، نه قلبش. و با این حساب نتیجه گرفته بود کسانی که به جای عبارت «دل بردن» از ترکیب «مخ زدن» استفاده می کردند، یک چیزی می دانسته اند و کارشان درست بوده است. بعد هم با همین تعریف دست به اصلاح چند واژهی فارسی زده بود مثل استفاده از لقب «مخبر الدوله» به جای «دون ژوان»، استفاده از ترکیب «مخش را کار گرفته» برای کسانی که مشغول دلبری هستند، استفاده از صفت «مختار» بجای «عشق، چشمش را کور کرده» و غیره!
با نگاه به جنبهی طنز چنین یافتهای، فکر کردم چه حقایق دیگری دربارهی مغز وجود دارد که با نگاه عامیانه میتواند جالب باشد. در جستجو برای حقایق احیانا» سرگرم کننده (!) دربارهی مغز به این جا برخوردم که بعضی از موارد آنرا ذکر میکنم:
- وزن مغز يک انسان عادی حدود 1300 تا 1400 گرم است، به اندازهی يک بسته شکر. درواقع وزن پوست در حدود دو برابر مغز است.
- مغز حدود 2٪ وزن بدن را تشکيل ميدهد و حدود 140 ميليمتر پهنا و 167 ميلیمتر درازا و 93 ميلیمتر ارتفاع دارد. 60٪ مغز را مادهی سفيد و 40٪ آنرا مادهی خاکستری تشکيل میدهد.
- مغز حدود20٪ کل اکسيژنی را که در بدن پمپاژ میشود استفاده میکند و در هردقيقه حدود 750 ميلیليتر خون درون مغز پمپاژ میگردد. حدود 75٪ مغز از آب تشکيل شده است.
- مغز شما حدود 100 بيليون نرون دارد! اين رقم حدود 166 برابر تعداد افراد روی این سياره است، شمارش کل نرونها 171 سال طول میکشد. انتقال اطلاعات با سرعتهاي مختلف و از طريق نرونهای مختلف صورت میگيرد.
- تعداد افکار و ايدههايی که مغز قادر است داشتهباشد بيش از تعداد اتمهای شناخته شده در دنيا است.
- تمام فرآيند فکر کردن توسط الکتريسيته و مواد شيميايی انجام میشود.
- وقتی متولد شديد، مغزتان حدود 350 تا 400 گرم وزن داشته است و شما تقريبا از تمام سلولهای مغزیای که قراربود در طول حيات لازم داشتهباشيد، در بدو تولد برخوردار بودهايد. درواقع، مغز «شما هنگام تولد»، بيش از هر اندام ديگری، شبيه به مغز «شما در سنين بزرگسالی» بوده است. و … مغزتان در سن 18 سالگی از رشد باز ايستاده است.
- و جالبتر اینکه خود اندام مغز قادر به احساس درد نيست.

بیایید با هم نتیجهای بگیریم. ما در بدو تولد صاحب اندامی میشویم با وزنی اندازهی یک بسته شکر و ظاهری کاملا» رشدیافته که تنها چند درصد اکسیژن بدن را مصرف میکند و بیش از تعداد افراد روی کرهی زمین نرون برای انتقال اطلاعات دارد و قادر است بیش از تعداد اتمهای شناخته شده ایده پروش دهد و هیچگاه قادر به احساس درد نیست… چنین ثروتی به رایگان، در بدو تولد… خودم را عرض میکنم، آیا وقتش نرسیده این ثروت بالقوه را به حالت بالفعل دربیاورم؟
15 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید
1.
eeggoo | آوریل 4, 2010 در 20:49
مغز نیست یک مخابرات فرسوده :دی
2.
حميده | آوریل 5, 2010 در 10:37
این عبارت به تنهایی برای تخریب مغزت کافیه! ملایمتر باش.
3.
tenkai | آوریل 4, 2010 در 23:22
مشکل اصلی در رسیدن به حالت بالقوه ست که من بهش میگم رشد عمودی… برای رسیدن به این حالت بالقوه و این مقام عظیم یه سری پارامترهایی مؤثرند که اصلی ترینشون محیطه… متاسفانه دنیایی که الان توش زندگی میکنیم، نسبت به گذشتهش زیاد جای جالبی نیست، برای همین اکثر افراد از دنیا میرن بدون اینکه ذره ای رشد عمودی داشته باشن… برای همینه که مادی گرایی روز به روز پر رونق میشه و معنویات رنگ و لعابشونو از دست میدن… در واقع محیط استارتر رشد عمودیه… اگه درست نباشه(که در حال حاضر اکثرا نیست)، رشدی هم حاصل نمیشه… یادمون باشه: انسان موجود نامحدودیه، ولی باید با مشکلی که حل نمیشه، هم مسیر شد… آدمیزاد اول باید با محدودیتها هم مسیر بشه تا بتونه از محدودیتها خلاص بشه…
4.
حميده | آوریل 5, 2010 در 10:39
تا حد زیادی باهات موافقم، اینکه انسان نامحدوده و رسیدن به حالت بالقوه از واجباته. ولی از نظر من هر زمان محدودیتها و فرصتهای خودشو داره، هیچوقت مطلقا» تیره یا مطلقا» روشن نیست. درواقع دنیا یه بینظمی در عین نظمه.
5.
اهورا | آوریل 5, 2010 در 09:41
دلمان گردو در اب نمک خواست بی خیال عشق
)
6.
حميده | آوریل 5, 2010 در 10:37
اینم نکتهی انحرافیش بود!
7.
الهام | آوریل 5, 2010 در 12:41
به نظر من كه كلن بايد بيخيال مغز و قلب شد.. بهفعل در اوردن هيچكدومش به درد نميخوره..
)
8.
مريم | آوریل 5, 2010 در 14:30
البته اين چيزهايي كه گفتي در مورد يكسري از آدمها صدق ميكنه چون يكسريها از همان اول كاملا» تعطيل مادرزادي هستند و نيازي در طول زندگيشون به اون پيدا نميكنند خوب اينطوري راحتتر هستند ….
شاعر ميگه بزن بر طبل بيعاري كه آنهم عالمي دارد.
9.
حميده | آوریل 5, 2010 در 19:01
@الهام و مریم
شما هم به نکته ی انحرافی پرداختین. طبل بیعاری و خوردن گردو : ))
10.
مرضيه | آوریل 7, 2010 در 10:27
عجب چيز سختيييييييييييييييييييي
نميشه همين طور آك بمونه
خيلي سخته آخه
ولي خدايي اگه كار بيفته اين مغز من چي ميشه، يهو ديدي همه خواهر انيشتين رو تو قرن اخير رؤيت كردن…
11.
Arash | آوریل 8, 2010 در 10:03
مخ مارو خوردين
12.
حميده | آوریل 8, 2010 در 10:11
نیاز به شفافسازی داره، مخ یا «مخ»؟ :ی
13.
علي | آوریل 10, 2010 در 14:56
سلام
اينكه مغز درد را احساس نميكنه را بيشتر توضيح ميدي؟
پس كجا درد را احساس ميكنه؟
14.
چگونه درد میکشیم؟ « عصر دندان مصنوعی | آوریل 12, 2010 در 11:31
قبل نوشت: این نوشتار پیرو پاسخ به نظر “علی” در پست گردویی به نام مغز نوشته شده و …
15.
vista7 | ژوئیه 24, 2010 در 12:04
ممنون حمیده جون حال کردم