بایگانیِ آوریل, 2010

چگونه درد می‌کشیم؟

قبل نوشت: این نوشتار پیرو پاسخ به نظر «علی» در پست گردویی به نام مغز نوشته شده و ترجمه‌ی آزادی از مقاله‌ی جوناتان هاردکسل و mayoclinic.com است.

اگر از شما بخواهند آخرین باری را که رنج فیزیکی متحمل شدید بیاد آورید، احتمالا» احساس ناخوشایند درد را توصیف خواهید کرد. تجربه‌ای که از احساس درد داشته‌اید هم بیولوژیک است هم برخواسته از عوامل روانی و فرهنگی. علی‌رغم تمام تحقیقاتی که در این زمنیه صورت گرفته، هنوز هم سوالات زیادی بی‌جواب مانده‌است که واقعا» از لحظه‌ای که انگشت دست‌تان به دیوار کوبیده می‌شود تا زمانی که می‌گویید «آخ» چه اتفاقی می‌افتد.

با توجه به تعریف رسمی منتشر شده توسط انجمن بین‌المللی مطالعه‌ی درد (IASP) «درد یک تجربه‌ی ناخوشایند حسی و احساسی وابسته به آسیب واقعی یا بالقوه‌ی بافت‌ها بوده و یا برحسب چنین آسیب‌هایی تعریف می‌شود.» با توجه به این تعریف، می‌بینید که درد به راحتی قابل تشریح و دسته بندی نیست چون ترکیبی‌ست از موارد نسبتا» درونی و پیچیده. حتی وقتی پزشکان و پژوهشگران به توصیف درد می‌پردازند اعتراف می‌کنند ارائه‌ی بهترین توصیف واژه‌ی «درد» چالش برانگیز است.

درواقع نحوه‌ی احساس درد یک فرآیند پیچیده است که توسط سیستم عصبی ایفا می‌شود. احساس درد می‌تواند ناشی از گرما، فشار و یا مواد شیمیایی باشد که بافت‌ها هنگام آسیب دیدگی ترشح می‌کنند. عوامل مختلفی بر سلول‌های سیستم عصبی‌ما تاثیر می‌گذارد و واکنش این سلول‌ها تحت عنوان موارد مربوط به درد گزارش می‌گردد.

بطور خیلی خلاصه، درد ناشی از یک‌سری تبادلات میان سه جزء سازنده‌ی سیستم عصبی است:

اعصاب پیرامونی – عصب‌های امتدادیافته از نخاع تا پوست، عضلات، استخوان‌ها، مفاصل و ارگان‌های درونی. بعضی از این عصب‌ها به گیرنده‌هایی ختم می‌شوند که به تماس، فشار، ارتعاش، سرما و گرما واکنش نشان می‌دهند. بعضی دیگر به گیرنده‌های درد به نام nociceptor ختم می‌شوند که آسیب‌های واقعی یا بالقوه‌ی بافت‌ها را می‌یابند.

نخاع – رشته‌های عصبی که پیام‌های درد (نظیر کوبیده شدن انگشت دست به دیوار) را که وارد نخاع می‌شود انتقال می‌دهند. در این قسمت مواد شیمیایی ای ترشح می‌شود که سلول‌های عصبی نخاع را فعال می‌کند تا اطلاعات را پردازش کرده و به مغز منتقل کند.

مغز – وقتی اخبار انگشت کوفته‌ تان از نخاع به جریان می‌افتد، به تالاموس (بخش مخابرات و طبقه‌بندی) مغز وارد می‌شود. تالاموس پیام را در آن واحد به سه ناحیه‌ی تخصصی مغز یعنی «ناحیه‌ی احساس فیزیکی، ناحیه‌ی احساسات هیجانی، و ناحیه‌ی اندیشه» ارسال می‌کند. مغز می‌تواند به نخاع پیام ارسال کند تا سیگنال‌های درد وارده را تعدیل نماید.

به این ترتیب وقتی انگشت دست‌تان را به دیوار می‌کوبید، درد را حس می‌کنید! ولی همانطور که در پست قبلی اشاره شد، خود مغز توانایی دردکشیدن را ندارد چون واجد هیچ‌نوع گیرنده‌ی درد یا همان nociceptor ها نیست. البته پوست و استخوان‌های پیرامون مغز می‌توانند درد را حس کنند و درست به همین‌خاطر است که سر درد می‌شویم و دردش را حس می‌کنیم.

آوریل 12, 2010 at 11:30 11 دیدگاه

گردویی به نام مغز

اخیرا» ایمیل علمی طنزی به دستم رسید که ادعا می‌کرد محققان دریافته اند مرکز عشق در انسان، چهار منطقه بسیار کوچک از مغز اوست، نه قلبش. و با این حساب نتیجه گرفته بود کسانی که به جای عبارت «دل بردن» از ترکیب «مخ زدن» استفاده می کردند، یک چیزی می دانسته اند و کارشان درست بوده است. بعد هم با همین تعریف دست به اصلاح چند واژه‌ی‌ فارسی زده بود مثل استفاده‌ از لقب «مخبر الدوله» به جای «دون ژوان»، استفاده از ترکیب «مخش را کار گرفته» برای کسانی که مشغول دلبری هستند، استفاده از صفت «مختار» بجای «عشق، چشمش را کور کرده» و غیره!

با نگاه به جنبه‌ی طنز چنین یافته‌ای، فکر کردم چه حقایق دیگری درباره‌ی مغز وجود دارد که با نگاه عامیانه‌ می‌تواند جالب باشد. در جستجو برای حقایق احیانا» سرگرم کننده (!) درباره‌ی مغز به این جا برخوردم که بعضی از موارد آن‌را ذکر می‌کنم:

  • وزن مغز يک انسان عادی حدود 1300 تا 1400 گرم است، به اندازه‌ی يک بسته شکر. درواقع وزن پوست‌ در حدود دو برابر مغز است.
  • مغز حدود 2٪ وزن بدن را تشکيل مي‌دهد و حدود 140 ميلي‌متر پهنا و 167 ميلی‌متر درازا و 93 ميلی‌متر ارتفاع دارد. 60٪ مغز را ماده‌ی سفيد و 40٪ آن‌را ماده‌ی خاکستری تشکيل می‌دهد.
  • مغز حدود20٪ کل اکسيژنی را که در بدن پمپاژ می‌شود استفاده می‌کند و در هردقيقه حدود 750 ميلی‌ليتر خون درون مغز پمپاژ می‌گردد. حدود 75٪ مغز از آب تشکيل شده است.
  • مغز شما حدود 100 بيليون نرون دارد! اين رقم حدود 166 برابر تعداد افراد روی این سياره است، شمارش کل نرون‌ها 171 سال طول می‌کشد. انتقال اطلاعات با سرعت‌هاي مختلف و از طريق نرون‌های مختلف صورت می‌گيرد.
  • تعداد افکار و ايده‌هايی که مغز قادر است داشته‌باشد بيش از تعداد اتم‌های شناخته شده در دنيا است.
  • تمام فرآيند فکر کردن توسط الکتريسيته و مواد شيميايی انجام می‌شود.
  • وقتی متولد شديد، مغزتان حدود 350 تا 400 گرم وزن داشته است و شما تقريبا از تمام سلول‌های مغزی‌‌ای که قراربود در طول حيات لازم داشته‌باشيد، در بدو تولد برخوردار بوده‌ايد. درواقع، مغز «شما هنگام تولد»، بيش از هر اندام ديگری، شبيه به مغز «شما در سنين بزرگسالی» بوده است. و … مغزتان در سن 18 سالگی از رشد باز ايستاده است.
  • و جالبتر اینکه خود اندام مغز قادر به احساس درد نيست.

بیایید با هم نتیجه‌ای بگیریم. ما در بدو تولد صاحب اندامی می‌شویم با وزنی اندازه‌ی یک بسته شکر و ظاهری کاملا» رشدیافته که تنها چند درصد اکسیژن بدن را مصرف می‌کند و بیش از تعداد افراد روی کره‌ی زمین نرون برای انتقال اطلاعات دارد و قادر است بیش از تعداد اتم‌های شناخته شده ایده پروش دهد و هیچگاه قادر به احساس درد نیست… چنین ثروتی به رایگان، در بدو تولد… خودم را عرض می‌کنم، آیا وقتش نرسیده این ثروت بالقوه را به حالت بالفعل دربیاورم؟

آوریل 4, 2010 at 20:32 15 دیدگاه


فرم اشتراک

 فرم اشتراک

اتاق مطالعه

Hamideh Mohammadi's  book recommendations, reviews, favorite quotes, book clubs, book trivia, book lists

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.