هی فلانی، زندگی شاید همین باشد
بعضیها خیلی اصرار دارند توی کلهات فرو کنند زندگی همیشه همین بوده و همیشه همین خواهد بود. من، بعکس، خیلی مصرم زندگی همینیست که هست، مهم نیست دیروز چی بوده و فردا چی خواهد بود، امروز همین امروز است و این لحظه همین لحظه است و این هم همین است که هست . چه کار داریم دیروز کی چه کار داشته است، یا فردا کی چه کاری خواهد داشت.
من امروز، یادم نمیآید منْ یک ماه قبل، منْ یک سال قبل، منْ یک ده سال قبل چنین روزی چه حسی داشته، به چی فکر میکرده، از چی ناراحت بوده، به چی شوق داشته، از چی دلش گرفته و به چی دلش خوش بوده است. چه کار دارم بدانم؟ هیچکس هیچکاری ندارد بداند من سال قبل و ده سال قبل چه کار داشتم. همین بهونه کافیه که به خودم اطمینان بدم مهم نیست چه احساس خوب یا بلا نسبت چه احساس زهرماریای نسبت به زندگی دارم، همه اش میگذرد؛ اگر قرار است بگذرد، بگذار بگذارم مثل آدم بگذرد، جوری بگذرد که راه نفسم را تنگ نیاورد.
همه روزها میگذرد، دورهها به سر میآید، امروز میخواهم بگویم عمر این بلاگ هم به سر آمده. من با دلی که مهم نیست آرام یا نا آرام، قلبی که ضریب عدم اطمینانش سر به فلک گذاشته، و روحی که شادی و افسردگیش با خداست، عصر دندان مصنوعی را در این مکان به پایان میبرم و با و ضمیری شدیداً امیدوار از شما دوستان عزیزم (همانا عین عزیزم به غلظت لهجهی عربی بلکه غلیظتر ادا شد) دعوت میکنم عصر دندان مصنوعی را در اینجا با حال و هوای تازه در مکانی تازهتر و جذابتر دنبال نمایید. اگر دلتان خدای نکرده خواست بیش از این دستنوشتههای بنده را مطالعه نمایید، به روزانههایم در اینجا سری بزنید، و اگر آنجا متوجه مورد مشکوکی شدید یقین بدانید یا ایزی لایف نایاب شده بوده و یا کفگیر بنده زود به ته تاقار حقوقم اثابت کرده.
همهتون رو دوست دارم. برای ذره ذرهی انرژی ای که از حرفاتون دریافت کردم متشکرم. به امید دیدار
دادنامه
هشدار: این نوشته رو درحالی مینویسم که بغض سنگینی توی گلوم گیر کرده. تقاضا میکنم اگر روحیه ندارید نخونید، اگر هم روحیه دارید ونمیخواهید روزتون خراب شه بازهم نخونید.
آقایان کارمندان ادارههای دولتی، برای یکبار هم که شده تصور کنید ارباب رجوعی که اربابش کنایه است از “گدای در خونهی بابات” ، خواهر یا مادر یا بانوی گرامی خودتان است که روبروی مردی ایستاده که کارش به او گره خورده و آن مرد نگاه تحقیر آمیزی به سر تاپای مادر یا خواهر یا همسرتان میاندازد و با لحنی به ارث گرفته از چنگیز مغول با وحشیگری فریاد میزند: “مگه نگفتم پروندهت دست من نیست، انقد نیا اینجا من باکسی حرفی ندارم.” و بعد از پشت میز برخواسته و پشت به مادر یا خواهر یا همسرشما از اتاق میزند بیرون و در را محکم میبندد، درحالیکه مادر یا خواهر یا همسر شما هاج و واج، خسته، خیس عرق، با شخصیتی خرد شده مقابل میز ایستاده و نفس عمیقی میکشد و شاید در فکر است که بار دیگر دنبال آن مرد راه افتاده و با لحنی التماس آمیزتر از او خواهش کند یکبار دیگر دفتر دستکش را نگاه اندازد بلکه پروندهاش ارسال شده و اشتباهی صورت گرفته باشد. و آن مرد طوری با گستاخی و بیآنکه به التماس مادر یا همسر یا خواهر شما توجهی مبذول کند میرود توی یکی از اتاقهای ته سالن و دوباره در را محکمتر در مقابل روی مادر یا خواهر یا همسر شما میبندد.
آقای کارمند محترم چه حالی میشوید؟ آیا از خوشحالی سازتان کوک میشود و کبکتان خروس میخواند؟ آیا از سرخوشی نشئه میشوید؟ آیا پس فردای آن روز با گل و شیرینی به دیدن آن مرد میروید تا بخاطر حفظ حرمت ناموستان از او تشکر کنید؟
خانم محترم، که پشت میز بایگانی نشستهای و پرینسس دایانا وار به صندلیات تکیه دادهای و در جواب ارباب رجوعی که از قضا همجنست است میگویی هیچ ارتباطی به شما ندارد و با اخمی دلبرانه به آقای همکار اعتراض میکنی چرا گفتهاند خانمها بشینند در خانه که مشکل بیکاری کل کشور حل شود.
آقا و خانم محترم کارمند ادارهجات دولتی؛ احتراماً، ما ارباب رجوعها یک عده از جان گذشتگانیم که بنا به جبر روزگار مجبور شدهایم جایی قدم بگذاریم که درحالت عادی سگ چلاغ دشمنان قسمخوردهمان را هم ول نمیکردیم آنجا ادرار کند. بجای اینکه ما را ارباب بخوانید، یکبار هم که شده تصور کنید ما میتوانستیم مادر یا خواهر یا همسر پدر، یا برادر خودتان باشیم.
و اما شما آقایان خطبههای روزهای هفتم که اسلامتان را در خطر عینک آفتابی و مش مو و لاک ناخن میدانید، میدانم فراموش نکردهاید پیامبر دین اسلام رحمة للعالمین بوده است. و به صلاحتان نیست این گفته از پیشوای اولتان را بیاد بیاورید که اگر خلخال از پای زن یهودی کنده شود، مرد مسلمان باید دق کند!
بغض گلویم فرو نمیرود، به این فکر میکنم که فردا مادر خودم باید دنبال کار را بگیرد و همانجایی برود که سگ چلاغ دشمن قسمخوردهام را هم ول نمیکردم آنجا برود.
کنکور مافوق سراسری
“به زودی در کالبدم روح میروید” کنایه است از:
- حالنا به احسن الحال حوّل نشد
- آرزو بر جوانان عیب نیست
- بزک نمیر بهار میآد
- زکــّی
آیا امیدی هست؟
هوا گرمه، سخت (همینطور به سختی) مشغول کارام هستم. سعی می کنم از بین گزارشهایی که در مورد اصلاحات یارانهی سوختهای فسیلی تو آلمان، امریکا و چین هست به تجربهها و راهکارهای آزموده شده برخورد کنم تا همه رو جمع کنم و بعد در قالب مقاله برگردون کنم. اینجا نوشته… آلمان دارای سیاستهایی است که از اختصاص گستردهی یارانههای مستقیم به صنایع و نیز قوانین سخت کنترل کمکهای دولتی در اتحادیهی اروپا طرفداری میکنه… منابع معدنیش متعلق به عمومه و … آها دولت آلمان برای بعضی فعالیتها و بخشهای بخصوص نرخهای کاهش یافتهی مالیاتی برای انرژی ارائه میده… و اینکه ETS انتشار اولیهی حقوق رو بجای مزایده بصورت مجانی انجام داده و همین امر منجر به سودهای اتفاقی شده، که محاسبهشون برحسب یارانهای دشواره… عجب اطلاعات پراکندهای در قالب یک گزارش پر از زلم زیمبو!
بعدی، ایالات متحدهی امریکا. خب رسیدیم به کشور اسمشو نبر. تلاش میکنم هرجور شده اطلاعات رو یه جوری بردارم که اسم کشورش مخفی بمونه، یه جوری که حضرت خواننده علیهالسلام بتونه تصور کنه شاید سخن از موریتانی و زنگبار و گینهی بیسائو ئه… در سطوح فدرالی، اطلاعات مورد نیاز مربوط به مخارج مالیاتی، اعتبارات و حمایت بیمه غالبا” بصورت صنایع چندگانه گزارش میشن… حتی یه ستارهی دریایی هم میفهمه دارم دربارهی یک کشور توسعه یافته حرف میزنم (1). چقدر گرمه، نفسم بالا نمیآد…
- تشریف بیارین تلفن.
کسی شمارهی مستقیم حوزه ریاست رو از من نگرفته که حالا برام زنگ بزنه. پا میشم میرم اتاق بغل، قسمت کهریزک، نه ببخشید دفتر ریاست.
- بله؟
- ایرانی نیست.
خب معلوم شد با من کار نداشته، من رو کار داشتن. هلوئی میگم و در لباس دیلماجگری فرو میرم. خانمی به نام سارا میگه هفته گذشته تماس گرفته نقشه تکتونیک بحرین رو میخواسته. براش توضیح میدم اینجا ایرانه، میگه میدونه، دیروز یک نفر با همین شماره براش پیام گذاشته گفته نقشهش آماده است. از خانم ک میپرسم کسی اینجا قول نقشهی بحرین رو به این خانم داده؟ خانم ک میگه بله، خانم الف، بزار صداش کنم… برای خانم سارا توضیح میدم وایسه تا خانم الف از راه برسه.
برمیگردم سر کارم.. خب کشور امـ نه ببخشید یه کشوری که حکومت فدرالی داره… خب از اول خانم الف رو صدا بزن، میدونی که من دیگه تو بخش بینالملل نیستم. خانم سارا از کشور امـ همون کشوره نمیدونه جهان سوم جائیه که کار تلفنی راه نمیفته… هدفمندسازی یارانهها چقدر کمک میکنه کشور پیشرفت کنه؟
1) ستارههای دریایی فاقد مغز هستند.
Just another WordPress Blog
بهتر بود این نوشتار روز پنجشنبه، 23 اردیبهشت ماه منتشر بشه تا اولین سالگرد ایجاد این بلاگ رو با خوشخیالی به همه تبریک بگم و به خودم تلقین کنم هستند عدهای که از این اتفاق فرخنده خوشحالند! ولی یک هفته پیش از این اتفاق فرخنده مصادف شد با رحلت سیستمی که شش بهار از عمر پر برکتش گذشته بود و در دنیای کامپیوتر اصولا” شش سال و اندی سنیه که به موسپیدها تعلق داره. بهمین علت چند روزی تاخیر داشتم که حتی یک اپسیلون هم اهمیت نداره چون همیشه میشه تبریک گفت و دیده بوسی کرد، در همین راستا مرحوم سیستمم هم وصیت کرده که برای شادی روحش (اینترنت؟) هیچکس اشک نریزه و هیچ برنامه عروسی و نامزدی و عقدکنون و شیرینی خورون و تولد و بزن بکوبی معلق نشه، چون تعلیق بند و بساط هستهای به مدت سالها برای هفت پشتمون کافی بوده و هست، دیگه وقتشه که هرچی مراسم تعلیق کنون هست از ریشه کنده شه.
بنابر این سالگرد تولد این بلاگ رو بیش از این به تاخیر نمیاندازم و از همین جا روی ماه تک تکتون رو میبوسم و به خاطر دنبال کردن مطالب این بلاگ ازتون تشکر میکنم. در ادامه خیلی ممنونم از نظراتی که گذاشتین و احیانا” اگه صلاح بدونین میگذارین. ارسال نظر به نویسنده علاوه بر قوت قلب، ایده میده و به رشدش کمک میکنه. لذا روی ماه تک تک عزیزانی رو که از یک الی ماشاءلله نظر ارسال کردند مجددا” میبوسم، بخاطر چیزایی که مستقیم یا غیر مستقیم یادم دادین تشکر میکنم ازتون. خیلی گل هستین!

و اما نوبت میرسه به کیک تولد! خب، من ساعتها فکر کردم دونستن چه چیزی میتونه برای تک تکتون جالب باشه، و نتیجهش هم این بود که مختصری از وظایف جدیدم قلمها برانم. البته نه اینکه منظورم این باشه که هان ای ایهالناس بیاین ببینین من چه کارها که نمیکنم و چقدر فعالم و چه و چه و چه… این نیازی به گفتن نداره
ولی حاضرم روی زندگیم شرط ببدم که نوع کاری که در این محیط جدید بهم محول شده برای نود و نه ممیز چهارده صدم درصد شما جالبه => هدفمندسازی یارانهها
دیدین؟ بیجهت روی زندگیم شرط نبستم! (اون چند درصد رو هم محض گل روی تنکای منظور کردم که معتقده هرگز نگین صد در صد).
القصه، بنده عجالتا” در بخش هدفمندسازی یارانه ها فعالیتها میکنم و به دنبال کشورهایی هستم که خیلی سال پیشتر از ما متوجه شدن این یارانهها چه بلاها که سر ذخایر انرژی و بهاء بازار و صنعت و معدن و شرایط اجتماعی و زیست محیطی و حلیله و ملیله و روغن شنبلیلهی کشورشون نمیاره و بعد تصمیم گرفتن به تدریج (و نه یک شبه!) خیلی آروم و با ملاحظه این اژدهاهای دو سر رو (از تکرار ها بصورت هاها لذت نامحسوسی بردم!) از حکومتشون بیرون کنند.
شما نمیتونین حدس بزنین به چه نتایج جالبی رسیدم (مگر اینکه متخصص این حوزه باشید)، فیالمثل آن چنان ذوق زدهام که تکرار صدبارهی “ها ها” پشت سر هم نمیتونه با این سرخوشی برابری کنه! من کشورهای مختلفی رو جستجو کردم، از قدرط طلبها گرفته تا دموکراتها، توسعه یافته یا درحال توسعه، آسیایی و اروپایی، کشورهایی مثل روسیه،چین،هند، ترکیه،لهستان، اندونزی و غیره. درمورد بعضی از این کشورها مثل روسیه و چین و هند به الگوهای جالبی برخوردم که شدیدا” باعث حیرتم شده. شکستها و پیروزیهای درخور تاملی داشتن که سرشار از نکتههای قابل اجراست.
آیا این هم میشود کیک تولد؟ عجله نکنید! همینقدر به شما میگم که از اجرای این طرح نترسین، فکر جراحی و چه و چه رو از سر به در کنین. توی هر وزارتخونه گروههایی تشکیل شدن که منحصرا” روی طرح هدفمند سازی یارانهها و نحوهی اجرای درست اون در حوزهی تخصصی اون بخش کار میکنن. پژوهش گستردهای صورت گرفته و تعداد زیادی بسیج شدن که تا جای ممکن نگذران به کل اقشار جامعه سخت بگذره. برخلاف موضوعی که جا افتاده، این یک طرح یک شبه نیست و زمان بره. تصمیم دارم مفصل راجع به نتایج تحقیقات خودم بنویسم. حیفه فکر کنیم یکهتاز نوآور چنین بحثی هستیم و اینکه مسلما” شکست خواهیم خورد.
چند خط دستنوشته
ناگفتهها بدجوري لبريز كرده، سرشارم از حرفهايی كه به لحاظ رعايت اصول امنيتی و كمی تا قسمتی آبرو داری در گلوگاهم فرو كردم. نيازی به اين ميزان فشار نيست. چه دليلی داره كه از جبر و بلاتكليفیها ننويسم؟
درسته كه هميشه سعی كردم روحيهمو حفظ كنم و از جنبه های مثبت روزگار بنويسم، ولي گاهي بيان نكات منفی هم به رشد آدم كمك میكنه… به صراحت میگم اوضاعم دلپسند نيست، قرار نيست هميشه باشه ولي وقتی نيست قدر روزهای دلپسند رو میدوني. بعد از استعفا، تقريبا” روز خوشي نداشتم. تماسهاي مكرر و وعده وعيدهای خنده دار، و نهايتا” بازگشتم علی رغم ميل باطنیم، خلاصه ی اين چند وقت ميشه.
فعلا” برگشتهم سركار ولي با فضايي كاملا” متفاوت با درجهی مسخرگی به مراتب بالاتر از فضاي قبلي. چيزی كه خنده داره اينه كه چندباری با آقای مدير قبلي روبرو شدم و سلام احوالپرسی كردم، منتهی حال مدير اسبق هيچ خوب نيست، هنوز نفهميده چه كرده با خودش، عين هرچندبار يه صداهايي از ته گلوش شنيدم كه احتمالا جواب سلام بوده و بعد يا به سرويس بهداشتي پناه برده، يا برگشته تو اتاقش، يا چرخ خورده ببينه كدوم دري دور و برش بازه كه درونش مخفي بشه و پشت در تكيه بده تا صداي تاپ و توپ قلبش كمتر شه. بد نيست از همين تريبون اعلام كنم كه مشتی، نترس من اون قدرا مخوف نيستم، برا حفظ آبرو هم كه شده درست رفتار كن ناسلامتي مدير بينالمللي، نزار پيرو YES/NO بلد نبودنت دايره خجلتت فزوني پيدا كنه. در ضمن من تو اون ساختمون مستقر نيستم، زياد حرص نخور ميگن ارتقا پيدا كردم.
بعله، اينجا همه چيز متفاوته ولي ظاهر قضيه ست. باطنش همون اصطلاحا” الافي بخش محترم دولتيه. فرقي نداره سازمانهاي تابعه يا خود وزارتخونه، آسمون همه جاش بوي كدئين ميده. خداوند گوگل رو از هيچكس بويژه دول خدمتگزار نگيره كه اگه بگيره بايد از كشورهای دور و نزديك به صادرات واردات غاز بپردازند.

خب، ظاهرا” بيان ناگفته ها بيش از يه پست فوري وقت ميبره اگه قرار باشه حق مطلب ادا بشه، فعلا” مسائل منفی رو هم يه جوری به تصوير كشيدم كه گوئی همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم! مشكلي نيست، خيلي زود نوشتاری مینويسم و با نگرش جدی و علمی از تجارب جديدم مینويسم.
پ.ن: هيچی آروم نيست، چون قرار نيست باشه. ولی میشه خوشحال بود.
چگونه درد میکشیم؟
قبل نوشت: این نوشتار پیرو پاسخ به نظر “علی” در پست گردویی به نام مغز نوشته شده و ترجمهی آزادی از مقالهی جوناتان هاردکسل و mayoclinic.com است.
اگر از شما بخواهند آخرین باری را که رنج فیزیکی متحمل شدید بیاد آورید، احتمالا” احساس ناخوشایند درد را توصیف خواهید کرد. تجربهای که از احساس درد داشتهاید هم بیولوژیک است هم برخواسته از عوامل روانی و فرهنگی. علیرغم تمام تحقیقاتی که در این زمنیه صورت گرفته، هنوز هم سوالات زیادی بیجواب ماندهاست که واقعا” از لحظهای که انگشت دستتان به دیوار کوبیده میشود تا زمانی که میگویید «آخ» چه اتفاقی میافتد.
با توجه به تعریف رسمی منتشر شده توسط انجمن بینالمللی مطالعهی درد (IASP) «درد یک تجربهی ناخوشایند حسی و احساسی وابسته به آسیب واقعی یا بالقوهی بافتها بوده و یا برحسب چنین آسیبهایی تعریف میشود.» با توجه به این تعریف، میبینید که درد به راحتی قابل تشریح و دسته بندی نیست چون ترکیبیست از موارد نسبتا” درونی و پیچیده. حتی وقتی پزشکان و پژوهشگران به توصیف درد میپردازند اعتراف میکنند ارائهی بهترین توصیف واژهی “درد” چالش برانگیز است.
درواقع نحوهی احساس درد یک فرآیند پیچیده است که توسط سیستم عصبی ایفا میشود. احساس درد میتواند ناشی از گرما، فشار و یا مواد شیمیایی باشد که بافتها هنگام آسیب دیدگی ترشح میکنند. عوامل مختلفی بر سلولهای سیستم عصبیما تاثیر میگذارد و واکنش این سلولها تحت عنوان موارد مربوط به درد گزارش میگردد.
بطور خیلی خلاصه، درد ناشی از یکسری تبادلات میان سه جزء سازندهی سیستم عصبی است:
اعصاب پیرامونی – عصبهای امتدادیافته از نخاع تا پوست، عضلات، استخوانها، مفاصل و ارگانهای درونی. بعضی از این عصبها به گیرندههایی ختم میشوند که به تماس، فشار، ارتعاش، سرما و گرما واکنش نشان میدهند. بعضی دیگر به گیرندههای درد به نام nociceptor ختم میشوند که آسیبهای واقعی یا بالقوهی بافتها را مییابند.
نخاع – رشتههای عصبی که پیامهای درد (نظیر کوبیده شدن انگشت دست به دیوار) را که وارد نخاع میشود انتقال میدهند. در این قسمت مواد شیمیایی ای ترشح میشود که سلولهای عصبی نخاع را فعال میکند تا اطلاعات را پردازش کرده و به مغز منتقل کند.
مغز – وقتی اخبار انگشت کوفته تان از نخاع به جریان میافتد، به تالاموس (بخش مخابرات و طبقهبندی) مغز وارد میشود. تالاموس پیام را در آن واحد به سه ناحیهی تخصصی مغز یعنی “ناحیهی احساس فیزیکی، ناحیهی احساسات هیجانی، و ناحیهی اندیشه” ارسال میکند. مغز میتواند به نخاع پیام ارسال کند تا سیگنالهای درد وارده را تعدیل نماید.
به این ترتیب وقتی انگشت دستتان را به دیوار میکوبید، درد را حس میکنید! ولی همانطور که در پست قبلی اشاره شد، خود مغز توانایی دردکشیدن را ندارد چون واجد هیچنوع گیرندهی درد یا همان nociceptor ها نیست. البته پوست و استخوانهای پیرامون مغز میتوانند درد را حس کنند و درست به همینخاطر است که سر درد میشویم و دردش را حس میکنیم.
دفترچه یادداشت شخصی با استفاده از توئیتر
شما و بنده بعنوان کاربران سایتهای اجتماعی ممکن است هرنوع اطلاعاتی از خودمان را در سایتهایی نظیر Twitter، Facebook و غیره به اشتراک بگذاریم. ولی بعضی موارد هست که شاید بخواهید آنها را یادداشت و جایی ذخیره کنید بطوری که برای سایر افراد قابل رویت نباشد. مواردی مانند میزان دستمزدی که از اولین برنامهای که نوشتید عایدتان شده، اعترافاتی که مایلید هیچکس از آن باخبر نشود، اینکه به سلامتی عاشق شدهاید و نام دلبر مهسیمایتان چیست و چه و چه. اینجاست که Tweetprivate.com به دردتان میخورد! در این وبسایت، به جای ارسال توئیت عمومی، میتوانید پیامتان را خیلی امن و سری ذخیره کنید. وقتی به این آدرس رفته و با ورود از طریق حساب توئیترتان به @tpvt اجازه دهید شما را دنبال کند، توئیتهای سری شما بصورت پیام مستقیم (direct message) به حساب @tpvt ارسال میشود. میتوانید چنین پیامهایی را از طریق هر کلاینتی ارسال نمایید.

شما میتوانید انواع اقسام توئیتهای شخصی، یاوهگوییها، اعترافات، علاقمندیها، بیزاریها، عکسهای شخصی و هرچیز دیگری را با خیال راحت با کمک Tweetprivate ذخیره نمایید.
گردویی به نام مغز
اخیرا” ایمیل علمی طنزی به دستم رسید که ادعا میکرد محققان دریافته اند مرکز عشق در انسان، چهار منطقه بسیار کوچک از مغز اوست، نه قلبش. و با این حساب نتیجه گرفته بود کسانی که به جای عبارت “دل بردن” از ترکیب “مخ زدن” استفاده می کردند، یک چیزی می دانسته اند و کارشان درست بوده است. بعد هم با همین تعریف دست به اصلاح چند واژهی فارسی زده بود مثل استفاده از لقب “مخبر الدوله” به جای “دون ژوان”، استفاده از ترکیب “مخش را کار گرفته” برای کسانی که مشغول دلبری هستند، استفاده از صفت “مختار” بجای “عشق، چشمش را کور کرده” و غیره!
با نگاه به جنبهی طنز چنین یافتهای، فکر کردم چه حقایق دیگری دربارهی مغز وجود دارد که با نگاه عامیانه میتواند جالب باشد. در جستجو برای حقایق احیانا” سرگرم کننده (!) دربارهی مغز به این جا برخوردم که بعضی از موارد آنرا ذکر میکنم:
- وزن مغز يک انسان عادی حدود 1300 تا 1400 گرم است، به اندازهی يک بسته شکر. درواقع وزن پوست در حدود دو برابر مغز است.
- مغز حدود 2٪ وزن بدن را تشکيل ميدهد و حدود 140 ميليمتر پهنا و 167 ميلیمتر درازا و 93 ميلیمتر ارتفاع دارد. 60٪ مغز را مادهی سفيد و 40٪ آنرا مادهی خاکستری تشکيل میدهد.
- مغز حدود20٪ کل اکسيژنی را که در بدن پمپاژ میشود استفاده میکند و در هردقيقه حدود 750 ميلیليتر خون درون مغز پمپاژ میگردد. حدود 75٪ مغز از آب تشکيل شده است.
- مغز شما حدود 100 بيليون نرون دارد! اين رقم حدود 166 برابر تعداد افراد روی این سياره است، شمارش کل نرونها 171 سال طول میکشد. انتقال اطلاعات با سرعتهاي مختلف و از طريق نرونهای مختلف صورت میگيرد.
- تعداد افکار و ايدههايی که مغز قادر است داشتهباشد بيش از تعداد اتمهای شناخته شده در دنيا است.
- تمام فرآيند فکر کردن توسط الکتريسيته و مواد شيميايی انجام میشود.
- وقتی متولد شديد، مغزتان حدود 350 تا 400 گرم وزن داشته است و شما تقريبا از تمام سلولهای مغزیای که قراربود در طول حيات لازم داشتهباشيد، در بدو تولد برخوردار بودهايد. درواقع، مغز “شما هنگام تولد”، بيش از هر اندام ديگری، شبيه به مغز “شما در سنين بزرگسالی” بوده است. و … مغزتان در سن 18 سالگی از رشد باز ايستاده است.
- و جالبتر اینکه خود اندام مغز قادر به احساس درد نيست.

بیایید با هم نتیجهای بگیریم. ما در بدو تولد صاحب اندامی میشویم با وزنی اندازهی یک بسته شکر و ظاهری کاملا” رشدیافته که تنها چند درصد اکسیژن بدن را مصرف میکند و بیش از تعداد افراد روی کرهی زمین نرون برای انتقال اطلاعات دارد و قادر است بیش از تعداد اتمهای شناخته شده ایده پروش دهد و هیچگاه قادر به احساس درد نیست… چنین ثروتی به رایگان، در بدو تولد… خودم را عرض میکنم، آیا وقتش نرسیده این ثروت بالقوه را به حالت بالفعل دربیاورم؟
پادکست ویژه نوروزی
به به! خیلی خوش اومدین به اولین پست در سال 1389 خورشیدی، صفا آوردین! صد سال به این سالها!
بعنوان عیدی، ازتون دعوت میکنم روی تصویر زیر کلیک کنید و پادکست ویژه و شادی رو که به مناسبت عید نوروز تهیه شده گوش بفرمائین. این پادکست به کارگردانی دادود مظفری و با همکاری خیلی از دوستان و فعالان دنیای مجازی تهیه شده. لبخندتون مانا!

